به روزم
http://jilaflor.blogfa.com/
چشمه پری
زیر درخت بزرگ تاوی ترمز کرد.از پشت فرمان بیرون آمد و هر چهارتا در را باز گذاشت. باد منطقه را دور زد و گرمای توی ماشین را با خودش برد. خیسی یقه، پس گردنش را سوزاند.
لپ تاپ را روی در صندوق عقب باز کرد وبه نقشه ی منطقه نگاه کرد« خب، این درخت تاوی، من از شمال شرق اومدم که شارستان بود. این جا فقط یه راه هس!پس حالا حالاها باید برم» دست را سایبان کرد روی پیشانی. روبرویش، دشت زیر آفتاب منتظر بود. باز به لپ تاپ نگاه کرد« پس کو این منطقه ی هزار کوهساران!؟ این جا که دشت مسطحه! چی می گفت پس این مهندس پیمان!»