تبليغاتX
دفتر صد برگ

به روزم       

اینم به روزه   


خواب جهان

زن هنوز داشت گريه مي كرد. دكتر را كه ديد بلند شد رفت طرفش:«آقاي دكتر پسرم كِي به هوش مياد؟»

دكتر همان طور كه مشغول پرونده اي بود گفت:« اصلا نمي تونم چيزي بگم، تمام علائم حياتي رو داره،

تو كُما نيست،مثل آدميه كه خوابه ولي بيدار نميشه» راه افتاد. زن آستين او را گرفت:«پس آخه چيكار

بايد كرد دكتر؟» و او نگاهش كرد كه:« ما به تحقيق بيشتري نياز داريم، شمام اين قدر بي تابي نكنين

خانم، خوابه ديگه، اين جام كه مواظبش هستن، برين خونه يه كم استراحت كنين» دختري كه آن ها را

مي پاييد با رفتن دكتر جلو آمد:« سلام خانم، من گيسو هستم، همكار پسرتون» زن دست به زانو

نشست:« شما با جهان تو تاتر بودين؟چطو.ر بود؟ اونجا حالش بد نمي شد؟ اين آخري ها جهان خيلي

عوض شده بود، هيچي نمي خورد، يه بند تو خودش بود» گيسو سر تكان داد. خواست خيال او را راحت

كند.گفت:«چرا  مام فهميده بوديم ، سر تمرين گاهي چيزايي مي گفت كه كارگردان يكي دو دفه عصباني

شد، ولي» ولي حرفش را تمام نكرد. مادر جهان گوش نمي كرد. ضعف داشت. از خستگي وگريه  زياد. از

اول هم راضي نبود جهان برود براي بازيگري تاتر.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم مهر 1387ساعت 11:17 قبل از ظهر توسط ژیلا تقی زاده |