تبليغاتX
دفتر صد برگ

http://laklak.pib.ir/                  به روز شد

http://jilaflor.blogfa.com/        به روز شد


کیسه بوکس

تنها نشسته بود و موبایلش افتاده بود دم دستش روی ملافه. زنگ خورد. نام و عکس سپیده را دید و جواب داد که:« چن بار میخوای زنگ بزنی؟ دیگه تموم شد. من و تو برای هم ساخته نشدیم.بازم گریه می کنی؟ داری شکنجه ام میدی سپیده. مگه حرفامونو نزدیم؟ بذار از ذهن هردومون پاک بشه.بهت نمی گم کی پرواز دارم که نیایی فرودگاه. این جوری برای هردومون بهتره. منم هرگز فراموشت نمی کنم خودت می دونی» و قطع کرد. کلافه بود:« اه دختره ی آوویزون. گفته بودن فرتی لاو می تکونه ها منِ خر به گوشم نرفت»

دوباره موبایلش زنگ زد. نام و عکس مهندس آشتیانی را دید و بلافاصله برداشت:« سلام عرض می کنم مهندس. داشتم می گرفتم تون پیش دستی فرمودین باز  شرمنده ام کردین. تیم طراحان ما امروز پروژه ی شما رو شروع کردن. البته. همیشه حق با مشتریه می دونین که شعار ما اینه. شما چرا تشریف بیارین ؟با فایل پی دی اف می فرستم ملاحظه کنین. هدف ما جلب نظر شماس . البته که این طوره. به ما اعتماد کنین مطمئن باشین طرحی که تیم ما ارائه میده با هیچ کدوم از برندهایی که تا حالا دیدین قابل مقایسه نیست. لطف فرمودین. روز خوش»قطع کرد.  پا شد مشت ها را توی هوا تکان داد:« مرسی. این درسته. مهندس نگو بگو باقلوا. پخمولک  ندیده نشناخته پولم ریخته به حساب.ای ول...»

رفت چای ریخت و برگشت. موبایلش زنگ زد. نام و عکس رضا را دید. دست دست کرد و برداشت:« رضا جان. روزت تابناک. نه نه کاملا به موقع ست. تمرکز من با صداهای این جهانی به هم نمی خوره. بهم نگو استاد من همیشه جویای علمم. رضاجان تو به پاکسازی درونی ادامه بده. من مدتی نیستم. باید به عالم بالا سیر کنم. کی و کجاش دست ما نیست. برگشتنم رو همه تون متوجه می شید. سپاسگزارم. باید برم گزیری نیست. خب روزت تابناک » و قطع کرد:« بمیرم واسه ات که اینقده دامبولی»

چای را پر سر و صدا هورت کشید و شماره ای گرفت. صدایش را بم وکلفت کرد:« کشته ی مرامتیم وردار.دِ وردار گاز کربنیک. دِ میگم وردار»کسی گوشی را برداشت وبلافاصله قطع کرد. دوباره همان شماره را گرفت و صدایش را بالاتر برد:« همه رو فیوز می گیره مارو پفیوز. ما که اِند این سیاکاریا ییم تو گاراژ تو یکی موندیم به مولا. باشه. آدم زیر آب کبریت آتیش کنه ولی ضایع نشه. اونم جلوی تو دودره بازِ پا چراغی. تو که وجودشو نداشتی چرا پول قرض گرفتی؟ باز ور نمیداری؟ باشه دارم برات».قطع کرد و مشت کوبید به کیسه بوکس چرک.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت 10:24 قبل از ظهر توسط ژیلا تقی زاده |